خرید بک لینک
غروب که میشود دلم میگیرد مثل همه یا شاید مثل خیلی ها، خیلی هایی که وقتی غروب می شود انگار حسرت هایشان در ته وجودشان قل قل می کند، حسرتهایی که انباشته اند در قدم قدم این زندگی.انگار غروب که می شود حسرت ها زنده می شوند، مچاله ات می کنند، هرچقدر که سرخوش باشی آن لحظه غمی در دل پدیدار می شود و پا روی برآمدگی زیر گلو می گذارد و آرام فشارش می دهد، طوری که نفس تنگ می شود...اما گاهی این غروب ها سنگین تر است. انگار توان برای جای پای غم روی گلو کمتر شده باشد، یا فشار پایش بیشتر است. چمیدانمغروب است دیگر ... + نوشته شده در  جمعه ۱۴۰۳/۰۵/۰۵ساعت ۶:۴۲ ب.ظ  توسط مهران  | 

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 1:40

صفحه بندی